تبلیغات
دلتنگی های من - مطالب شهریور 1395
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


خسته ام 26 (درونم )

گاهی می دانی که نمی توانی، اما ازانجامش هراسی نداری.
فقط می خواهی انجامش دهی.
با خود می گویی هرچه بادا باد...
توانی انجامش را در روند کار بدست خواهم آورد.
آتقدر آزمون و خطا می کنی تا بتوانی
اما وای بر روزی که می دانی که می توانی، اما از انجامش می ترسی
آنقدر در این ترس غوطه ور هستی که فلج می شوی
هزار بهانه و دلیل برای دست به عمل نزدن بر سر راه ایجاد می کنی


ادامه مطلب...

فرزند آدم  جمعه 26 شهریور 1395 : ساعت 07:43 ب.ظ     نظر( )