تبلیغات
دلتنگی های من - مطالب دی 1390
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


چو بر گورم بخواهی بوسه دادن (زندگی )

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را
غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم

مولوی



فرزند آدم  جمعه 30 دی 1390 : ساعت 06:39 ب.ظ     نظر( )

پرسش (زندگی )

سوالی که چند وقتی است ذهنم را مشغول داشته است! من چقدر آدم خوب یا بدی هستم!!؟

اصلاً خوبم یا بد!!؟

یا از آن هم بدتر، بدرد بخور هستم ؟؟؟

در زندگی در کجای زندگی قرار دارم! و واقعاً این بی پاسخی و این وضعیت بی سامان تا کی ادامه خواهد داشت؟



فرزند آدم  سه شنبه 27 دی 1390 : ساعت 02:43 ق.ظ     نظر( )