تبلیغات
دلتنگی های من - روزگار
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


روزگار (زندگی درونم )

الف) زندگی آنقدر طولانی نیست كه وقتی برای حسرت و لحظه ای برای افسوس، زمانی برای غم ... بگذرانی ...

ب) امشب باران می بارد، دلم گرفته... از این زمانه كامپوتر و عصر اطلاعات، جنگ روانی

آه...

كو آن زمان  شب زمستانی كنار پنجره... برف... كرسی... بوی نفت سماور ...

یا شر شر باران... شادی كودكان شاهنامه شنو از مادربزرگان...

آه دلم تنگ آن زمان است. خانه چوبی، اجاق ذغالی و صدای جیرجیرك ها، موتور های عمیق گازویلی...

چقدر از زندگی گاز و Laptop و تلویزیون  بدم می آید...



فرزند آدم  پنجشنبه 29 اسفند 1387 : ساعت 01:20 ق.ظ     نظر( )