تبلیغات
دلتنگی های من
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


(زندگی )

اینگونه زندگی كنید:

شاد امّا دلسوز،

ساده امّا زیبا،

مصمم امّا بی خیال،

متواضع امّا سربلند،

مهربان امّا جدّی،

سبز امّا بی ریا،

عاشق امّا عاقل...

..

.


و همراهی كه این كلمات را در گوشم زمزمه نمود، باز پرسیدمی اش آیا واقعاً راهی هست تا: عاشق باشی امّا عاقل !؟؟

و باز زمزمه نمود : عاشقان را عقل نمی شاید !!!

و من گفتــمش:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی *** عشق داند كه در این دایره سرگردانند.

آیا كسی هست تا باز رهاندم از این سر در گمی، باز گویدم چگونه می توان عاشقِ عاقل بود !؟؟ 


و من همچنان برایم ناملموس كه چه :

عشق آن باشد كه حیرانت كند ***  بی نیاز از كفر و ایمانت كند.

و می دانم كه در این حیرانی رهایی هست بی پایان، امّا نمی دانم چه زمان و در چه مكان و با چه كسی به آن خواهم رسید و آیا رسیدنی در كار هست ؟؟؟



فرزند آدم  چهارشنبه 6 تیر 1386 : ساعت 01:06 ب.ظ     نظر( )