تبلیغات
دلتنگی های من
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


(درونم )

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را  محرم اسرار نهان باش

چه می شود گاهی آنچنانت می كنند تا متنفر از زندگی شوی و آرزوی مرگت را كنی، چرا آنقدر تنهایم كه صدایم از درونم برنمی آید آنقدر بی تابم كه حتی ناله های طاقت فرسای درونم را نمی شنوم

می خواهم فغان كنم یا اشكی بریزم امّا شجاعت آنرا هم ندارم

كو محرمی تا باز گویم اسرار را

كو شانه ای تا باز گیرد خسته را



فرزند آدم  یکشنبه 2 اردیبهشت 1386 : ساعت 12:04 ب.ظ     نظر( )