تبلیغات
دلتنگی های من - و باز هم محرمی دیگر...
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


و باز هم محرمی دیگر... (مناسبت )

و بی كس تر از هر زمانی...

میزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی...

ادامه مطلب...

و بی كس تر از هر زمانی...

میزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ.
این بود زندگی؟؟!
                                                           شادروان حسین پناهی

و دیگران گویند شادروان ، خلد آشیان ...

و من گویم پایان همه چیز

می پرسی چه چیز ؟

غم، اندوه، حرص، طمع، دلبستگی،  دلواپسی...

و دیگر هیچ

فقط  تن می فرسایم و بس

خور و خواب و خشم و شهوت...

تا كی نمی دانم !؟؟

من شاعر نیستم، امّا شاعران را نیز خوب نمی فهمم،

زیرا شاعر كسی است كه دستی بر ملكوت و پایی بر خاك

پس زبانی در مدح یار و غم فراق

همان یاری كه اباعبدالله(ع) را حیسن تاریخ كرد.

امّا من چه !؟

از من گفتن بیزارم، چون تا اوست ما چقدر حقیر

ای كاش لحظه ای می فهمیدم چقدر ناتوانم، آنگاه شاید دست از این همه من و ما گفتن بر می داشتم، حتی دیگر از اشك ریختن نیز شرمسارم

و من، منی كه در منیّت گم گشته ام از این همه نیرنگ و جفا بیزارم و به قول استاد شهیدم « حرفهایی هست برای گفتن ... و حرفهایی هست برای نگفتن... »

پارینه نوشتم چه ماه زیبایی محرم

و امسال می گویم ماه شرمساری... !؟؟

این همه حیوان به ظاهر متمدّن در مدح سالار شهیدان

اما دریغ، لحظه ای در راهش رفتن...

افسـوس کـه سرمایه زکف بیرون شد

در  پای اجـل بـسی جـگرها خــون شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی

کــاحــوال مســافران عــالم چـون شـد

بازگشت...

 

 



فرزند آدم  شنبه 7 بهمن 1385 : ساعت 12:01 ب.ظ     نظر( )