تبلیغات
دلتنگی های من
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


(زندگی )

صبح شب

شب صبح

صبح شب

شب صبح

صبح شب

و دیگر هیچ

...

..

.

ادامه مطلب...

 صبح شب

شب صبح

صبح شب

شب صبح

صبح شب

و دیگر هیچ

...

..

.

روزها و شب ها هر یك از پس دیگری می گذرد...

و اگر یك روز از زندگی كه نه زندمانی

اگر یك روز از زندمانیم را بنویسم برای تاریخ های بعد و قبل می توانی رونویسی كنی...

از همه چیز دلگیر

از همه كس غمگین

از همه چیز بریده

به هیچ كس دل نداده

دلم می خواهد !؟؟

چشم هایم نشنود

گوشهایم نبیند

ذهنم، فكرم و قلبم دركی نداشته باشد

نه هیچ ارداكی از زمانه

نه هیچ فهمی از ارسارت

دنیایم قفسیست تنگ و پر هیاهو

چه سخت است فهمیدن و سكوت

چه سخت است دیدن و شنیدن و خاموش ماندن

آب هم اگر راكت بماند آنقدر كه بوی نفرت می دم نمی دهد

همه چیز را می دانم اما نفرت سراسر وجودم را دبر گرفته و مرا از انجام هرچه باز می بارد

و كاری كه عشق می ورزم اما باید این عشق را برای آنچه ندارم و بكشم و نابود كنم و وانومد كنم كه نیست

كه هست چه كنم كه هست

و كسی نیست كه دردی را مرهم كند و...

درد دل واگویم

و اشكی !!!

كه نیست حتی در اندرونم...

بازگشت...



فرزند آدم  سه شنبه 7 آذر 1385 : ساعت 11:11 ق.ظ     نظر( )