تبلیغات
دلتنگی های من - توقع ها
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


توقع ها (زندگی )

و اما انتظارهایی كه همیشه همه كس از هر كس دارد، كه گویی پایان ندارد...

چرا همیشه از ...

ادامه مطلب...

و اما انتظارهایی كه همیشه همه كس از هر كس دارد، كه گویی پایان ندارد...

چرا همیشه از دیگران توقع داریم ؟؟؟ چرا ؟

پدرم برایم اینكارها را نكرد، ماردم فلان كارها را برایم انجام نمی دهد، همسر هیچگاه این طور كه من می خواهم رفتار نمی كند، فرزندم كارهای خانه را انجام نمی دهد، دوستم آن كار را خواستم نكرد....رئیسم.... كارمندم....برادرم.... خواهرم.... خاله ام... عمویم.... پدر بزرگم...چرا برایم این كار را نمی كند...........

همیشه از دیگران توقع داریم، توقع و توقع و توقع ....

امّا هیچگاه حاضر نیستیم لحظه ای اندك به دیگران توجه كنیم، آیا آنها هم هستند ؟ آیا آنها از بودن با ما حقی دارند ؟ لذتی می برند یا نه ؟

یا فقط هر گاه به آنها احتیاج داریم یادشان می افتیم به سراغشان می رویم، اگر آن كار را برایمان انجام دادند، كه خوب و بهترینند، ولیك اگر كمی كوتاهی كنند یا نتوانند از عهده اش برآیند از آنها بی وفاتر و بدتر دوست و رفیق و پدر و خواهر رئیس و.... در دنیا نیست، و تازه دست به مقایسه می زنیم كه فلان كس را بنگر چه می كند و چه ها می نماید....

و شاید این از خصلت های خدا دادی انسان است و باید پذیرفتش و شاید هم اكتسابی است و می توان تغییرش داد، بهر حال نمیدانم و فرقی هم نمی كند، باید جامعه را با همین وضع پذیرفتش حداقل كاری كه می توانم بكنم این است كه خودم از دیگران  توقع نداشته باشم، همین و بس..........

بازگشت...



فرزند آدم  شنبه 29 بهمن 1384 : ساعت 06:02 ق.ظ     نظر( )