تبلیغات
دلتنگی های من - خسته ام۹
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


خسته ام۹ (درونم )

من خوابم امّا با چشمان باز به مثال كسی كه بدون بی هوشی عملش می كنند و درونش را می بیند و درد و زجر و دردی دوچندان می كشد،

امّا نه !

این ها مهم نیست....

من این روح پلید درونم را می بینم، همان كه مرا به ....

ادامه مطلب...

من خوابم امّا با چشمان باز به مثال كسی كه بدون بی هوشی عملش می كنند و درونش را می بیند و درد و زجر و دردی دوچندان می كشد،

امّا نه !

این ها مهم نیست....

من این روح پلید درونم را می بینم، همان كه مرا به كفر وا می دارد،همان کفری که همه چیز را می پرستم به مانند پول و مقام و همسر و فرزند و دروغ... جز خدایم را و این باعث دلتنگی و ناآرامیم می گردد، همین اینها كه باعث می شوند از خدایم غافل گردم...

من فرزند آدمم

امّا از پدرم فقط نامش را به یدكش می كشم و همین و دیگر هیچ و اندوه خیرهای نكرده و معصیت های كرده و بد نام كردن پدرانم

شب ها می خوابم امّا بیدارم...

روزها بیدارم امّا در خوابم...

در زنگی خوابم نه با جسم، با روح، نه فكر با اندیشه جان...

و هر روز افزودن بر بار گناهان...وکاستن از اعمال خیر...

وبزرگترین کشف بشر شاید همین راز چگونگی بی تعلقی به تمام دنیاست و دوست نداشتن هیچ کس وهیچ چیز این سرای خاکی... من که لحظاتی -هرچند اندک- از همه کس و همه چیز دل می برم و هیچ کس را و هیچ چیز را دوست ندارم چقدر روانم آسوده می شود و آرامم

آرامم

آرام

آرام



فرزند آدم  دوشنبه 12 دی 1384 : ساعت 01:01 ب.ظ     نظر( )