تبلیغات
دلتنگی های من - راز ها۵
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


راز ها۵ (درونم )

در سكوتم امّا پر تلاطم، در دریا آرام ظاهرم موج ها به صخره های قلبم می زند، و مرا تكان نمی دهد، خیلی سخت شده ام سختِ سخت... نمی دانم چرا ؟؟؟

می خواهم دیوانه شوم، یا كه هستم، یا دیگر نباشم... نمی دانم، یا به بقولی در بند شوم، یا اینكه از بند رها شوم، نمی دانم...

احتیاج به یك ....

ادامه مطلب...

در سكوتم امّا پر تلاطم، در دریا آرام ظاهرم موج ها به صخره های قلبم می زند، و مرا تكان نمی دهد، خیلی سخت شده ام سختِ سخت... نمی دانم چرا ؟؟؟

می خواهم دیوانه شوم، یا كه هستم، یا دیگر نباشم... نمی دانم، یا به بقولی در بند شوم، یا اینكه از بند رها شوم، نمی دانم...

احتیاج به یك سختی در زندگی دارم تا به من تحوّل دهد، تا از این ركود و یكنواختی درآیم، از سكون درمانده ام از بودن در آرامش خورنده مغزم نالانم،

آب هم كه بماند می گندد...چه برسد به فرزند آدمی

می خواهم پرواز كنم.

به كجا ؟؟؟

نمی دانم !!!

فقط می خواهم بروم از اینجا، حتّی اگر شده با خیال...

امّا شاید باید بمانم و مبارزه كنم باتمام مشكلات، فرار كار ترسوهاست، هر جا كه روی آسمان همین رنگ است، فرزند آدم باید تغییر الگوی ذهنی بدهد.

اگر قرار است ارداه ای قوی داشته باشی از امروز داشته باش!

در چند جبهه باید بجنگم:

اول با تنهایی ام ، من تنهایم تنهای تنها... باید از آن خلاص شوم، با دوست داشتن عشق ورزیدن به یك كسی یك جایی...امّا من كسی را برای آن ندارم، حتی خدایْ را...

اما چگونه برای رهایی از آن تنهایی باید دوست داشت و من دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران را بلد نیستم،

شاید بیش از حد روحم را با سختی ها سخت كرده ام،

شاید مهربانی بلد نیستم،

شاید وفا نیاموختم،

شاید خود خواه نیستم،

....

...

..

.

دوم باید خود را تغییر دهم، خوب بودن آسان تر از بد بودن است.

زیادی پرخاشگر و ناآرامم...

سوم باید دست به یك تحوّل مالی بزنم، از بی پولی خسته ام...

چهار...

پنج..

شش.

.



فرزند آدم  پنجشنبه 8 دی 1384 : ساعت 01:12 ب.ظ     نظر( )