تبلیغات
دلتنگی های من - خسته ام 26
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


خسته ام 26 (درونم )

گاهی می دانی که نمی توانی، اما ازانجامش هراسی نداری.
فقط می خواهی انجامش دهی.
با خود می گویی هرچه بادا باد...
توانی انجامش را در روند کار بدست خواهم آورد.
آتقدر آزمون و خطا می کنی تا بتوانی
اما وای بر روزی که می دانی که می توانی، اما از انجامش می ترسی
آنقدر در این ترس غوطه ور هستی که فلج می شوی
هزار بهانه و دلیل برای دست به عمل نزدن بر سر راه ایجاد می کنی

و این لحظه تا جایی ادامه پیدا می کند که دیگری فکر تو را عملی می کند و تو در عصبانیت غرق خواهی شد. از اینکه می بینی دیگران آرزو و هدف را در دست دارند دیوانه می شوی
اما تنها تقصیر بر گردن خودت می باشد.
از عمل نکردن
می خواهی بهترین باشی اما فقط روزگار می گذرانی بدون آنکه راه به جایی برده باشی
تنبلی
بی هدفی
حماقت
ترس
عدم تائید درونی خود
زیاده خواهی
حسد
تنفر از موفقیت دیگران
...
..
.
نمی دانم کدام است!؟؟
در نهایت جنون
ای کاش تنها نیمی از جرأت ده سال قبل را داشتم
اما هر کدام یک از اینها مانع من از دست به عمل نزدن باشد، آنچه حاصل می شود!
هیچ است و تباهی عمر
روزگار می گذرد و هیچ چیز بدست نمی آورم
تقریباً روزگار جوانی ام رو به پایان است و در شروع میان سالی...
بی آنکه کار مفید کرده باشم.
...

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ
شـمع  طـربم  ولی  چـو  بنـشستم  هیچ
من  جام  جمم  ولی  چو  بشکستم هیچ

...
نه شغلی!
نه سرمایه ای!
نه هدفی!
نه تحصیلاتی!


عمرت تــا کـی بـه خودپرستی گــذرد
یا در پـی نـیستی و هستی گــذرد

پ ن: خدایا به من جرأت عمل کردن ده


فرزند آدم  جمعه 26 شهریور 1395 : ساعت 07:43 ب.ظ     نظر( )