تبلیغات
دلتنگی های من - رازها 26
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


رازها 26 (درونم )

چند وقتی است با دلم تنها نبودم
هر چه بوده و هست
هر چه کردم
همه سرزنش خویش بود
نمی دانم جه باید کرد
این تنها درد من است
و سرگردانی ام
بدتر از هرچیزی نداشتن راهی برای رفتن است
زندگی ام یکپارچه بیهودگی است
و روزبردگی
بردگی دیگران
تا به حال چندین کار و طرح به دیگران ارائه کرده ام
تا جای قابل ملاحظه ای هم وقت و هزینه برای راه اندازی اش صرف کرده ام
اما نمی دانم چرا در لحظه که زمان به بار نشستن و کسب درآمد است آن را نتوانسته ام ادامه دهم
و جالب تر اینکه هر روز برای قرانی مانده ام و آن طراح ها هر روز بارورتر شده و شریک سابق ام ثروتمند تر
راستش را بخواهیم می دانم ایراد کار کجاست!!؟
در افکار من
که انتهای آن نمی تواند تصور اینکه من هم روزی راحت زندگی کنم را داشته باشد
هر لحظه در گیر محاسبات بی خود است
همه چیز را می دانم اما
اما
واقعاً این اما در کار است که مرا اینگونه کرده است بعد از اینکه بیش از ربع قرن مشغول به فعالیت هستم اما هنوز هم برای لقمه نانی درمانده ام
گاه که نه لحظات فراوانی آروزی مرگ کرده ام
آری...
با خود می گفتم که تو به چه کار می آیی
راستش دیگر از فکر کردن هم خسته شده ام و مللول
ای کاش
ای کاش فقط اندکی بیشتر کارآمد بودم
افراد زیادی را می شناسم که تنها یکی از چندین تخصص مرا دارند و زندگی خوبی برای خود و خانواده شان فراهم آورده اند.
اما من هنوز مانده در اول راه
لنگ لنگان مانده ز راه ام
ای خدا کاش لحظه ای  هم به من روی می کردی
ای کاش می توانستم حداقل اندکی بی تفاوت باشم
و احمق


فرزند آدم  چهارشنبه 29 مرداد 1393 : ساعت 08:19 ب.ظ     نظر( )