تبلیغات
دلتنگی های من - رازها 19
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


رازها 19 (درونم )

بند الف:

همیشه فکر می کردم چطوری می شه یک نفر کارهایی را در خیال  و بیداری انجام بده برای عشقی که فقط و فقط در درون خود دارد و هیچگاه جرأت به زبان آوردنش را ندارد... . امروز برای خودم اینگونه است، در گذشته به سراغ مغازه هایی می رفتم و برایش لباس و چیزهای دیگر می پسندیدم و با خود می گفتم اگر روزی "بله"...

  اگر روزی "بله"... را بگیرم این ها را برایش می خرم اما این بار کاملاً برعکس است. این بار جرأت بیان علاقه را از دست داده ام اما مانند یک احمق کامل به خرید می روم حتی بدون اینکه بگویم دوستت دارم قول آوردن سوغاتی می دهم، می خرم اما جرأت دادن هدیه را ندارم و می ترسم روزی فرا رسد که اتاقی، انباری یا چمدانی پر از وسایلی شود که برایش خریده ام اما هیچگاه ندادم و من باز تنهایم، تنهای تنها... حتی در جمع و از این بدتر آنست که بین همه اطرافیانم تظاهر به بی مهری نسبت به همه می کنم و سنگ دلی و بی توجهی...

و می دانم این بار هرگز نخواهم گفت...

و هرچه این را دیرتر بگویم هر روز، دو روز یا سه روز برایم محاسبه خواهد شد.

پای پنجره نشستم کوچه خاکستری باز زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست حال و هوام رنگ توی
کوچه دلتنگ توی
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشم های خیسم واسیه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جزء این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره
هوای شهرِ تو و بوی گلها پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بد جوری غریبیم می کنه
آخه جزء تو دردم رو کی می دونه


بند ب:

همانطور که پیش بینی کرده بودم مسافرتم اصلاً خوب پیش نرفت و با وجود متحمل شدن فشار روانی، کاری و مالی زیاد به هیچ نتیجه نرسیدم و تمام هزینه، کارها، رفت و آمدها بیهودۀ بیهوده بود.

هیچیِ هیچی...


بند پ:

فکر کنم از دست دعا هم دیگر کاری برنیاید...



فرزند آدم  شنبه 10 اردیبهشت 1390 : ساعت 02:01 ب.ظ     نظر( )