تبلیغات
دلتنگی های من - رازها 18
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


رازها 18 (درونم )

بند الف:

اگر یک بار اتفاق افتد می گویند شانسی بود. اما اگر دوبار اتفاق افتد، حتماً بار سوم هم رخ خواهد داد...

این یک ضرب المثل انگلیسی است!!!

من دوباره "نه" شنیدم و برای بار سوم نمی دونم می توانم هنوز جسارت سابق را داشته باشم و نمی دانم آیا هنوز تحمل پس از "نه" را دارم یا نه می توانم... برای همین حتی نمی توانم نزدیکش شوم

و ترس.

و ترس..

و ترس...


بند ب:

امروز باز به یک مسافرت ناشناخته می روم باز هم یک مسافرت کاری اجباری. به این که تمام مسافرت هایم برای کاری باشد که نمی دانم برایم نتیجه مثبتی دارد یا نه عادت کرده ام. اما این بار احساس حماقت و تحقیر شدن دارم از ابتدا که این کار قبول کردم در تمام لحظات این احساس همراهم است!؟؟ شاید برای این باشد که احساس بیهوده بودن و بدرد نخوری دارم. در هر حال نمی دانم چرا اصلاً خوشحال نیستم با وجود اینکه باز هم مثل همیشه جایی می روم که تا به حال نرفته ام و باید از دیدن آنجا لذت ببرم اما...


بند پ:

این اولین باریست که این را می گویم نمی دانم چرا تا به حال از کسی چنین درخواستی نکرده ام:

برایم دعا کنید....



فرزند آدم  جمعه 2 اردیبهشت 1390 : ساعت 09:17 ق.ظ     نظر( )