تبلیغات
دلتنگی های من - اكنون
گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد *** خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد *** من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها *** گل پونه ها، نامهربانی آتشم زدم *** گل پونه ها، بی هم زبانی آتشم زد *** می خواهم اكنون تا سحرگاهان بداند *** افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم...


اكنون (زندگی )

وقتی چند صد میلیون بدهی داشته باشی !؟

چه چیز می تواند شما را سرپا نگاه دارد...

من را فقط فكر اینكه هنوز هم خدایی همین نزدیكی ها هست...

و من هنوز می توانم اندیشه كنم...

پس چرا محكم بر روی زمین گام برندارم !؟

من كه هنوز سلامتم...

درست است كه اكنون راهی برای دادن این همه بدهی ندارم به جزء انتظار...

و انتظار...



فرزند آدم  یکشنبه 2 خرداد 1389 : ساعت 02:23 ق.ظ     نظر( )